تبليغاتX
انتظار

انتظار

متولد فروردین ماه      

 گل نخود شیرین ، دوربین ، نقره  ، CD بازی  ، بادکنک  ، تابلو پرتره  ، اسباب بازی

آلبوم عکس ، گوشی موبایل ، تجهیزات ورزشی ، ماشین حساب سِتِ آینه و شانه

ثبت نام کلاسهای چتربازی ، سبدی از گل های ابریشمی

       متولد اردیبهشت     

 

زمرد سبز ، گل زنبق دشتی ، کیف پول  ، وسایل مذهبی ، دوربین شکاری ، آلبوم تمبر

کتاب جیبی ، کتاب های رومیزی ، سبد پیک نیک ،روغن و وسایل حمام  ،CDانواع   

نرم افزارهای کامپیوتر ، وسایل تزئینی سرخپوستی

         متولد خرداد      

 مروارید ، گل رز ، بادبادک ، کتاب آشپزی ، لوازم مانیکور ، یخدان ، صفحه دارت ، چمدان

شکلات ، بلوز ابریشمی ، کتاب آموزش رانندگی ، بلیط مسابقات اسبدوانی

ثبت نام کلاس ورزشهای رزمی  

       متولد تیر ماه    

 یاقوت ، گل زبان در قفا (دلفینیوم) ، پیراهن ابریشمی ، تخته موج سواری

ظروف کریستال ، جعبه جواهر ، شامپاین ، صدف دریایی تزئینی

کتاب های خودآموز ، حیوانات خشک شده ، چتر مخصوص کنار دریا ، عینک آفتابی

کتاب های عشقی ، تابلو نقاشی با منظره دریا 

       متولد مردادماه       

 زبرجد ، گل سوسن ، خودکار طلا ، کارت بازی ، کتاب جُک

لباس ، ابزار باغبانی ، نوارهای ویدیویی ورزشی ، دستگاه قهوه ساز

ظروف چینی ، بازوبند تنیس ، دستگاه ضبط صوت ، جعبه سوغاتی  

      متولد شهریور      

 یاقوت کبود ، گل مینا ، کتاب ، جدول ، ساعت رومیزی برنجی ، کامپیوتر

پَر گردگیری ، گلدان ، ساعت مچی طلا ، موی شتر

کُت ، پارچه رومیزی ، بالش های تزئینی (کوسن) ، چرخ خیاطی 

      متولد مهرماه       

 عقیق ، گل همیشه بهار ، قاب پنجره ، بلیط باله ، کتاب و رمان های جدید

رومیزی ابریشمی ، لباس زیر (زنانه) ، بلیط کنسرت

عطر ، ستِ آبرنگ ، عطرپاش ، لباس ورزشی ، تُستِر ، قفس پرنده

سیگار ، ماساژُر بدن ، لوازم نقاشی

      متولد آبان ماه     

 یاقوت زرد ، گل داوودی ، لوازم آرایش ، چوگان گلف بازی

ماساژُر پا ، روغن های رایحه درمانی ، گیلاس های کریستالی 

بلیط سفرهای دریایی ، کتاب های ستاره شناسی ، ملحفه و روتختی ابریشمی

عطر ، زیرپوش ها و لباسهای زیر ، بلیط پارک آبی 

     متولد آذر ماه       

 فیروزه ، گل نرگس ، راکت تنیس ، اطلس یا کره زمین

آکواریوم ، کتاب های هنری ، کتاب شعر

کتاب راهنمای سفر ، لوازم چادر زدن ، گیره سر ، بلیط سینما

مجله های دایره المعارفی ، بلیط پارک حیوانات وحشی  

      متولد دی ماه       

 لعل ، گل میخک صدپر ، پرده دیوارکوب ، لوازم آشپزخانه

مجسمه ، CD موسیقی ، ظروف سفالی و سرامیکی ، قاب عکس

کفش راحتی ، لحاف ، خوراک پرنده ، جارختی ، تلویزیون ، بلیط نمایشگاه 

        متولد بهمن ماه      

 یاقوت ارغوانی ، گل بنفشه ، الات موسیقی ، ستِ شطرنج

 جدول کلمات متقاطع ، بخور خوشبو ، بلیط کنسرت موسیقی سنتی

وسایل اسکی ، ثبت نام کلاسهای رقص ، ستِ بازی کروکت ، بلیط گالری های هنری  

      متولد اسفند       

 زمرد کبود ، گل نسترن ، ستِ قهوه خوری 

 کتاب های تاریخی ، لوازم حمام ، دستمال توری ، روتختی ابریشمی

ست چای خوری نقره ، بلیط تئاتر ، شمع ، گل خشک ، کتاب های اسطوره ای


+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت15:52توسط یار شفیق | |

جلسه محاكمه عشق بود  و قاضي عقل  ،
و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود 
يعني فراموشي  ،
قلب تقاضاي عفو عشق را داشت 
ولي همه اعضا با او مخالف بودند 
قلب شروع كرد به طرفداري از عشق
آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي 
اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي 
و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد 
حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟
همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند 
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند
ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده 
چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟
قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود 
و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند 
و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم  .
پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت16:35توسط یار شفیق | |

استشمام عطر خوش بوی عید فطر از پنجره ملکوتی رمضان گوارای وجود پاکتان

ماه رمضون امسال هم تموم شد یه کم فقط یه کم فکر کنیم ببینیم که امسال تونستیم از این ماه پر خیر و برکت نهایت استفاده رو ببریم

چقدر سخت است که این عزیزترین عید را بدون آن عزیزترین غایب از نظر بگذرانیم … اللهم عجل لولیک الفرج .

TaNha 2

 عیدتون مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت19:4توسط یار شفیق | |

قفس من زيباست.قفس من بهترین جای
دنیاست.تمام گوشه هایش برایم خاطره دارند.از آن
آبخوری سبز رنگش که اگر نباشد از تشنگی
هلاک میشوم تا آن میله های نازنینش که تمام
انحناهایشان را از برم. کف قفسم را نیز
دوست دارم بخصوص وقتی که روزنامه اش را
تازه عوض کرده اند.میدانی؟ من عاشق صفحه
جویندگان عاطفه اش هستم.وقتی که می بینم دو
نفر پس از سالها همدیگر را می یابند کلی کیف
میکنم. دلم میخواهد بزنم زیر آواز. اصلا
تمام وجودم را شوق آواز میگیرد.دیگر برایم
آب و ارزن هم جلوه ای ندارد.داشتم چه
میگفتم ؟ آری من عاشق گربه صاحب خانه هم
هستم.نمیدانی چه لذتی دارد وقتی ببینی دارء
¯ از حرص دست پیدا کردنت خر خر میکند و
پنجول میکشد به میله های قفس ولی دستش به تو
نمیرسد.آنموقع دیگر سبیلهای آویزانش
دیدنی هستند. من  امیر پسر صاحب خانه را هم دوست
دارم .اگر چه چند بار با چوبی که در دست داشت
و از لای میله های قفس رد کرده بود آزارم
داد و یک بار هم آبخوری مرا دمر کرد و در
چله تابستان چند روزی تشنه ام گذاشت ولی
باز هم دوستش دارم. بچه است دیگر. خودم شنیدم
که پدرش دعوایش کرد و گفت : پسر تو مگر
عقلت کم است که سربسر آن قناری بیچاره
میگذاری؟ ناراحت شدم هم از اینکه طفلک تنبیه شد
و هم از اینکه مرا بیچاره خطاب کرد. چون
من اصلا بیچاره نیستم.
من دانه های ارزن را هم دوست دارم.اگر چه
گاهی طعمشان یکنواخت و تکراری میشود ولی
همین که بی زحمت و به وفور وجود دارند
کافی ست.
دختر صاحب خانه را دوست دارم اگر چه چند
روز پیش سعی کر با صدای ناهنجارش ادای مرا
درآورد و اگر چه پشت تلفن با کسی که
نمیدانم کیست حرفهای زشت ردوبدل میکند ولی با
همه اینها دوست داشتنی ست.
میگذارم به حساب جوانیش.عوضش یکبار هم که
به همان دوست تلفنی اش داشت پز مرا میداد
که من چنین و چنان میخوانم من هم از عمد
سکوت کردم و نخواندم.در عوض او هم دمپایی
روفرشی اش را پرت کرد طرف قفس که باعث شد
چند تا از میله های قفس کج ومعوج شوند. من هم
کلی ترسیدم و چند هفته رفتم تو لک و اصلا
نخواندم .دلم کوچک است دیگر. باز خدا را
شکر صاحب خانه که دید پاک از خواندن افتاده
ام نمیدانم از کجا داروی تلخی آورد و به
من داد. من هم از ترس اینکه نکند این دارو
خوردن دوباره تکرار شود زدم زیر آواز.
بنده خدا فکر کرد که دارو افاقه کرده .البته
چه فرق میکند.میخواست صدای مرا درآورد!
که آورد.
من اتاق دور و برم را نیز دوست دارم
.بخصوص وقتی که مادر پیر صاحب خانه جانمازش را
پهن میکند و بوی یاس آن اتاق را پر میکند.
نمی دانی چقدر برایم شیرین بود که یکبار
با آن لپهای گلی صلوات فرستاد و به من فوت
کرد و زیر لب زمزمه کرد:حیوونی... !
روحم شاد شد.انگار بهشت خدا را همان موقع
به نامم کردند.
فراموش کردم بگویم .بیچاره پیره زن چند
ماه پیش عمرش به سر رسید و توی همین اتاق یک
شب جنازه اش را نگه داشتند. من نفهمیدم
چرا همه خانواده حتی پسر پیره زن نیز از
آمدن به اتاق کراهت داشتند. آن بیچاره که
دیگر کاری از دستش بر نمی آمد.مثل قناریی شده
بود که چند سال پیش در مغازه همسایه من
بود و یک شب خوابید ودیگر بلند نشد و همه
قناریها میگفتند که درد عاشقی جانش را
گرفته...

...چه بگویم؟ عزیزم هر چه تا حال گفتم دروغ
بود.اینها را گفتم که دلت نگیرد.دلم
برایت تنگ شده .دلم خیلی برایت تنگ شده.از هیچ
چیز اینجا خوشم نمی‌آید.
باور نکن...
بی تو این قفس زندان است...

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت18:50توسط یار شفیق | |

           Mosafereeee

.کرگدن گفت:نه ,امکان ندارد.کرگدنها نمی توانند با کسی دوست بشوند.

دم جنبانک گفت:اما پشت تو می خارد.لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است.یکی باید پشت تو را بخاراند.یکی باید حشره های تو را بردارد.

کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم.پوست من خیلی کلفت است.همه به من می گویند پوست کلفت.

دم جنبانک گفت:اما دوست عزیز,دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست.

کرگدن گفت:ولی من که قلب ندارم,من فقط پوست دارم.

دم جنبانک گفت:این که امکان ندارد,همه قلب دارند.

کرگدن گفت:کو,کجاست؟من که قلب خودم را نمی بینم.

دم جنبانک گفت:خب,چون از قلبت استفاده نمی کنی,قلبت را نمی بینی.ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یک قلب نازک داری.

کرگدن گفت:نه,من قلب نازک ندارم,من حتما یک قلب کلفت دارم.

دم جنبانک گفت:نه,تو حتما یک قلب نازک داری,چون به جای اینکه دم جنبانک را بترسانی,به جای اینکه لگدش کنی, به جای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی وآن را بخوری,داری با او حرف می زنی.

کرگدن گفت:خب , این یعنی چی؟

دم جنبانک گفت:وقتی که یک کرگدن پوست کلفت ,یک قلب نازک دارد یعنی چی؟یعنی اینکه میتواند دوست داشته باشد,میتواند عاشق شود.

کرگدن گفت:اینها که میگویی یعنی چه؟

دم جنبانک گفت:یعنی...بگذار روی پوست کلفت قشنگت بنشینم,بگذار...

کرگدن چیزی نگفت.یعنی داشت دنبال یک جمله ی مناسب می گشت.فکر کرد بهتر است همان اولین جمله اش را بگوید.

اما دم جنبانک پشت کرگدن نشسته بود و داشت پشتش را می خاراند.داشت حشره های ریز لای چین های پوستش را بر می داشت.

کرگدن احساس کرد چقدر خوشش می آید! اما نمی دانست از چی خوشش می آید.

کرگدن گفت:اسم این دوست داشتن است؟اسم این که من دلم می خواهدتو روی پشت من بمانی و مزاحم های کوچولوی پشتم را بخوری؟

 

دم جنبانک گفت:نه,اسم این نیاز است, من دارم به تو کمک می کنم و تو از این که نیازت بر طرف میشود احساس خوبی داری.یعنی احساس رضایت می کنی,اما دوست داشتن از این مهمتر است.

کرگدن نفهمید که دم جنبانک چه میگوید.

 

روزها گذشت,روزها,هفته ها و ماه ها و دم جنبانک هر روز می آمد و پشت کرگدن می نشست.هر روز پشتش را می خاراند و هر روز حشره های کوچک مزاحم را از لای پوست کلفتش بر می داشت و کرگدن هر روز احساس خوبی داشت.

 

یک روز کرگدن به دم جنبانک گفت: به نظر تو این موضوع که کرگدنی از اینکه دم جنبانکی پشتش را می خاراند و حشره های مزاحمش را می خورد احساس خوبی دارد,برای یک کرگدن کافی است؟

دم جنبانک گفت:نه,کافی نیست.

کرگدن گفت:درست است کافی نیست.چون من حس میکنم چیزهای دیگری هم دوست دارم.راستش من بیشتر دوست دارم تو را تماشا کنم.

دم جنبانک چرخی زد و پرواز کرد, چرخی زد و آواز خواند, جلوی چشمهای کرگدن.کرگدن تماشا کرد وتماشا کرد و تماشا کرد, اما سیر نشد.

کرگدن میخواست همین طور تماشا کند.کرگدن با خودش فکر کرد این صحنه قشنگ ترین صحنه ی دنیاست و این دم جنبانک قشنگ ترین دم جنبانک دنیا و او خوشبخت ترین کرگدن روی زمین.وقتی که کرگدن به اینجا رسید احساس کرد که یک چیز نازک از چشمش افتاد.

کرگدن ترسید و گفت:دم جنبانک,دم جنبانک عزیزم,من قلبم را دیدم.همان قلب نازکم را که می گفتی! اما قلبم از چشمم افتاد.حالا چه کار کنم؟

دم جنبانک برگشت و اشک های کرگدن را دید.آمد و روی سر او نشست و گفت:غصه نخور دوست عزیز,تو یک عالم از این قلبهای نازک داری.

کرگدن گفت:راستی,اینکه کرگدنی دوست دارد دم جنباکی را تماشا کند و وقتی تماشایش میکند قلبش از چشمش می افتد,یعنی چه؟

دم جنبانک چرخی زد و گفت:یعنی اینکه کرگدنها هم عاشق میشوند!

 

کرگدن گفت:عاشق یعنی چه؟

دم جنبانک گفت:یعنی کسی که قلبش از چشمهایش میچکد.

کرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهمید.اما دوست داشت دم جنبانک باز حرف بزند,باز پرواز کند و او باز هم تماشایش کند و باز قلبش از چشمهایش بیفتد.

کرگدن فکر کرد اگر قلبش همین طور از چشمهایش بریزد,یک روز حتما قلبش تمام می شود.

آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:من که اصلا قلب نداشتم,حالا که دم جنبانک به من قلب داد چه عیبی دارد؟!بگذار تمام قلبم را برای او بریزم.

 

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند

                    Mosafereeee

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت18:15توسط یار شفیق | |

ای پروردگار بزرگ . ای بیدار در خوابهای ما . ای آشکار در پنهان ما .
هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشان ها بر وجود لایتناهیت دعا می کنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانگ می زنیم ... بر ما اجابتی کن دعاهایمان را. 
خداوندا در چنین شبهایی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ...
ای مطلق بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا می کند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی. ای آنکه و ای خدایی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی . ای ناز نیازمندی چو من . ای زیبای ساکت من.
ای حقیقت خلوت من. ای تفکر وجود من. ای قدرت مطلق. ای صاحب بر امور من. ای مالک شبهای خسته من . ای مالک روح و جسم من. ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم. ای در شبهای قدر. ای شنونده دعاهای من .
ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم. ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی . ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم.  ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت. ای موسیقی بی کلام عشق. ای رود زلال روح من. ای خداوند شایسته خداوندی.
تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی.در من قرارده عشق علی را .
ای خدای بزرگ و یکتا تو خود از اسرار شبانه من از گریه های در بغز روییده من و از دل عاشق من آگاهی . بنده خوبی نبوده ام و جز گناه چیزی در چنته ندارم .
با دستان خالی و یک دنیا امیدواری به تو پناه آورده ام .
می گویند غیر ممکن است ...
از دست رفته ای دارم و چشم به راهم و اشک هایم بی اختیار سرازیر .
چشم به راهم و منتظر . دیگر راهی را بلد نیستم و دیگر امیدی برایم نمانده است .
مریضم و مریضی دارم . نه دوایی و نه درمانی . دست بر سر مانده ام و تنها .
حساب قرض مردم را مانده ام و از ترس آبرویم پنهان . مرا فرصتی باقی نیست .
اگر عشق من واقعی نبود که همانا من آن را واقعا باور داشته ام ولی دیگر او نیست ...
آه خدایا فرصتی نیست و راه چاره ای نمی دانم ...
می گویند غیر ممکن است .
آه خدایا من فقط تو را می شناسم و بس . مگذار آنچه را که عمری بر آن گذاشته ام را از دست بدهم . که معنی دوست داشتن را از تو آموخته ام ...
چشمانم را بی فروغ بر عشق از دست رفته ام مگذار . قبول دارم . همه را می پذیرم . دلم به عشق تو خوش و پشتم به وجود تو گرم است .
مگذار تا فردا صبح آبرویی برایم نمانده باشد که دستم سخت بسته است .
خدایا مریضم را تو درمان کن و مریضیم را تو شفا ساز .
خداوندا مزد دل شکسته ام را از تو می خواهم و نمیرم مگر آن را از تو بگیرم .
ای بخشاینده مهربان ...
ای تمام معنی هر چه زیبایی است. ای پدیداربه وجودت قسم.
ای خالق بوی خاک پس از باران. تو را دلها برای شنيدن صدايت می تپد .
خداوندا ما را به رحمتت مورد قضاوت قرار ده نه به عدالتت چرا که رسوای جهانیم ...
الهی آمین ...

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت21:45توسط یار شفیق | |

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم! ...  توبه می‌كنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی: الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:
یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.::
ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت21:41توسط یار شفیق | |

LoVE

عشق یعنی با تو خواندن از جنون

عشق یعنی سوختنها از درون

عشق یعنی سوختن تا ساختن

عشق یعنی عقل و دین را باختن

عشق یعنی دل تراشیدن ز گل

عشق یعنی گم شدن در باغ دل

عشق یعنی تو ملامت کن مرا

عشق یعنی می ستایم من تو را

عشق یعنی در پی تو در به در

عشق یعنی یک بیابان درد سر

عشق یعنی با تو آغاز سفر

عشق یعنی قلبی آماج خطر

عشق یعنی تو بران از خود مرا

عشق یعنی باز می خوانم تو را

عشق یعنی بگذری از آبرو

عشق یعنی کلبه های آرزو

عشق یعنی با تو گشتن هم کلام

عشق یعنی انتظار یک سلام

عشق یعنی دستهایی رو به دوست

عشق یعنی مرگ در راهت نکوست

عشق یعنی شاخه ای گل در سبد

عشق یعنی دل سپردن تا ابد

عشق یعنی سروهای سربلند

عشق یعنی خارها هم گل کنند

عشق یعنی تو بسوزانی مرا

عشق یعنی سایه بانم من تو را

عشق یعنی بشکنی قلب مرا

عشق یعنی می پرستم من تو را

عشق یعنی آن نخستین حرفها

عشق یعنی در میان برفها

عشق یعنی یاد آن روز نخست

عشق یعنی هر چه در آن یاد توست

عشق یعنی تک درختی در کویر

عشق یعنی عاشقانی سر به زیر

عشق یعنی بگذری از هفت خان

عشق یعنی آرش و تیر و کمان

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت20:31توسط یار شفیق | |