|
آرزوی من این است در سپیده ای شفاف در دلت شوم مهمان آرزوی من این است توی عصر طوفانی قانعم کنی جوری که همیشه می مانی آرزوی من این است که تو مال من باشی غیر ممکن ممکن، تو محال من باشی آرزوی من این است با دو بال جادویی روی چشم تو باشم مثل نور لیمویی آرزوی من این است بین این همه انسان نیت تو من باشم توی فال با فنجان آرزوی من این است که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من این است که تو مثل یک سایه سرپناه من باشی لحظه ی تر گریه آرزوی من این است یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم آرزوی من این است عشق تو کمم باشد اسم تو فقط مرهمی روی زخم من باشد آرزوی من این است نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت این جاده آرزوی من این است که تو ساز من باشی من نیاز تو باشم ،تو نیاز من باشی آرزوی من این است هستی تو من باشم لحظه های هشیاری مستی تو من باشم آرزوی من این است تو غزال من باشی تک ستاره ی روشن در خیال من باشی آرزوی من این است در شبی پر از رؤیا پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا آرزوی من این است در تولدی دوم مثل مه شوم در تو با همه وجودم گم آرزوی من این است از سفر نگویی تو تو هم آرزویی کن،اوج آرزویی تو آرزوی من این است آرزو کنی من را معنی اش کنی با عشق،شعر سبز ماندن را آرزوی من این است مثل سیم یک گیتار زیر دست تو باشم لحظه ی خوش دیدار آرزوی من این است مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق، این جنون بی قانون آرزوی من این است در پگاهی از اسفند راهی سفر گردیم طبق رسم یک پیوند آرزوی من این است در شبی که تاریک است تو بگویی از وصالی،که لطیف و نزدیک است آرزوی من این است زیر سقف این دنیا من برای تو باشم،تو برای من تنها
سلام دوستای گل و با مرامم،از این همه لطفی که به من دارین ممنونم لطفا نظراتتونو برام بدین و من هم سعی می کنم مطالب بهتری براتون بذارم ، اصلا شما بگین چه مطالبی دوست دارین تو وبلاگم باشه؟
آري ٫ پرواز در سكوت! خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم. ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز! پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت ! خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان! ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد. ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد. خدايا اين چه روزگاري است!! كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند! اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند! اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود! اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند! خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم. خدايا از تو آرامش مي خواهم. مي خواهم با آن دو بال همچون فرشته اي كوچك در هواي تو پرواز كنم٫ مي خواهم هم دم سكوت و تنهايي باشم و ديگر دم برنياورم. ديگر نمي خواهم گله كنم! از اين دنيا ٫ از اين مردمان ٫ ديگر گله اي ندارم! مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو. خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي. خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم! پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن . من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را .
اول خدا بود خدا ي مهربان .خدا مهر را به مادر داد بعد به پدر . مادر مهر را به فرزند آموخت، اما فرزند خوب ياد نگرفت. مادر از دنيا رفت ،فرزند قدر مادر را تازه فهميد ، بعد از مدتي فرزند مهر را آموخت ... زيرا او داراي فرزند شد. مادر : ميمش :مهر و محبت الفش :آرامش و ايثار دالش: دوستي رايش: رحم و رفاقت مادر در باران آمد .مادر با يک سبد نان آمد.مادر با دستي پينه خورده آمد.مادر با دلي پراز اضطراب آمد.مادر دلخور از دست فرزند آمد.مادر با قلبي مهربان آمد . به فداي مادر هيچ وقت فراموش نکن وقتي مي يومدي خونه غذات آماده بود ولباسا تو مي شست قربون صدقت مي رفت کاري که شايد اوناي که متاهل هستن خانماشون الان براشون .... اگه فکر ميکني بزرگ شدي، صاحب زن و بچه شدي، مي خوام بگم تو هنوز همون بچه ماماني هستي، واسه مادرت، اگر چه سنت بالاي چهله تو که فکر ميکني پسر بزرگي شدي، ادعا ميکني همه چيز حاليته و شبا دير مياي خونه، تو هنوزهمون آقا کوچولي ، چون نمي دوني مادرت تا وقتي مياي صد بار از خواب بيدار ميشه تا بچه اش نياد خونه آروم نميشه هيچ وقت يادت نره اگر چه مادرت رو کنارت به ظاهر نمي بيني يا فوت کرده مادرت دستت رو گرفته فقط بايد دست گرم و مهربو نشو احساس کني واقعيت اينکه اگه معشوقه ما بيمار باشه ميدونيد اون هديه يا گل ما اون لحظه به دردش نمي خوره. اون روزهاي که با ما بوده در حين بيماري اونا رو مرور مي کنه ، و اينکه بازم اون روزا رو مي خواد نه کادو وهديه پس معشوقه حتي تو بيماري نيازي به مهر و محبت شما داره .همين يه دنيا ارزش داره که بدونه براش احترام قايل هستي و دوستش داري و اون، اين توي قلبش ميمونه، درست که هديه تو جلو چشمش ميموني اما چشم آدم با هديه ها و چيزاي ديگه پر ميشه ،گذريه و فراموش ميشه ولي محبتت تو توي قلبش ميمونه هيچ وقت فراموش نميکنه و تو رو با دنيا عوض نمي کنه
خداوند هیچ کس رو غریب نکنه، الهی آمین!
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد آدمـک آخــرِ دنیــاست، بخند آدمـک مـرگ هـمین جاست، بخند آن خـدایی که بـزرگش خوانـدی به خـدا، مثـل تـو تنهـاست، بخند دستخطی کـه تـو را عاشـق کرد شوخـیِ کاغــذی ماسـت، بخند فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است فکر کن گریـه چـه زیباست، بخند صبحِ فردا به شبت نیست که نیست تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند راستـی آنچـه بـه یــادت دادیم پَر زدن نیست کـه درجاسـت، بخند آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان به خــدا آخــرِ دنیــاست، بخند
عشق را شما چگونه تفسير مي كنيد؟ How Do You Interpret Love Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk? If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
True love never dies for it is lust that fades away
|
About
هفته چهارم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته دوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 Links
بنده خدا
Choose Level:
|