تبليغاتX
انتظار

انتظار

خدایا ...

تو را
            
  
دوست دارم
   و
                     خلقت را هم ؛

                          آنها آفریده های زیبای تواند


...... یادگار های تواند


.....به من آموختی که

باید به آنها خدمت کنم  و دوستشان بدارم

 
...با تمام وجود .... بی منت..... بی توقع

.....این قدرت را به من بده


     کاش وسعت قلبم به اندازه آسمانها بود....

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت17:42توسط یار شفیق | |

اگر بی تو تنها گوشه ای نشستم،

تویی تو وجودم بی تو با تو هستم.

اگر سبز سبزم تو هجوم پاییز،

ذره ذره ی من از تو شده لبریز.

ای همیشه همدم واسه درد دلهام،

عطر تو همیشه جاری تو نفس هام.

ای تار و پودم از یاد تو بی تو،

با منی ولی باز دوری مثل مهتاب.

بی تو با تو بودن شده شب و روزم،

بی تو اما یادت با منه هنوزم.

تویی توی حرفام تویی تو نفس هام،

ولی جای دستات خالیه تو دستام.

من به شوق و یاد بارون،

زنده ام و پژمرده نمی شم.

تشنه یک قطره ام اما،

سرد و دل آزرده نمی شم.

سخت وقتی تو غزل ها ،

از من و تو واژه ای نیست.

سخت بی تو با تو بودن،

سخت اما چاره ای نیست.

بی تو با تو بودن شده شب و روزم،

بی تو اما یادت با منه هنوزم.

تویی توی حرف هام تویی تو نفس هام،

ولی جای دستات خالیه تو دستام.......

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت17:28توسط یار شفیق | |

 

 "چه زيبا بود زير بارون قدم زديم با هم ،

                                    يه نوشتن اسم عشق و رو دست هم

تموم شد گفتي يه عاشق هست اونم منم ،

                                   ولي اينو بدون من تمومش نكردم با رفتنم

يادته زير پا مي گذاشتيم برگ زرد پاييز ،

                                   يا بوسيدن همدگيه زير بارون ريز

پس دست منو پس دادي من مي دونم،

                                   بدون واسه هميشه شعر عشق و من با تو ميخونم

اگه مي گفتم دوست دارم از عشقم بود ،

                                    سخت ترين لحظه هام دوري از تو بود

اگه خوار بودم آرميدم به پاي تو ،

                                    هنوزم بدون دوست دارم به جون تو

مي خورم قسم كه نمي خوام غمش باشه ،

                                     ولي خراب شد همش به پاي تو

اينو بدون تموم نشده داستان من و تو ،

                                     ادامه داره قصه عشق من و تو

دوست دارم من هميشه ، اينو بدون اين دل ازت خسته نميشه

دوست داشتم هنوزم دارم ، هنوزم وقت داري بياي پيشم يارم "

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت20:50توسط یار شفیق | |

بهتر زجان ندارم جانم فداي مادر تا زنده ام چو خاکم در زير پاي مادر نشنيده ونديدم اندر جهان هستي آهنگ دلنشيني چون لاي لاي مادر

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت18:0توسط یار شفیق | |

خوانندگان ودوستان گرامی  خوشحال میشم نظرتونو راجع به مطالب بدونم

یار شفیق

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت14:34توسط یار شفیق | |

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری رد میشی بر میگرده و نگاهت میکنه بدون براش مهمی.......

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر می گرده و با عجله میاد به طرفت بدون براش عزیزی...

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری میخندی بر می گرده و نگاهت میکنه بدون براش قشنگی.........

اگه کسی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوستت داره........

و اگه کسی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته.......

آیا تا حالا هیچکدوم رو دیدید

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت2:13توسط یار شفیق | |

يك روز ، سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد . شخصي نشست و چند ساعت به جدال پروانه براي خارج شدن از سوراخ كوچك ايجاد شده درپیله نگاه كرد . فعاليت پروانه متوقف شد ، به نظر مي رسيد تمام تلاش خود را انجام داده و ديگر نمي تواند ادامه دهد . آن شخص تصميم گرفت به پروانه كمك كند و با قيچي پيله را باز كرد . پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما بدنش ضعيف و بالهايش چروك بود . آن شخص باز هم به تماشاي پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهاي پروانه باز ، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت كنند . اما هیچ اتفاقی نیفتاد ! در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول شد و هرگز نتوانست پرواز کند . « چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن ، راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود ، تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند . » گاهی اوقات ، تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم . اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم ، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت1:55توسط یار شفیق | |

اگر یک روز شاد بودی اروم بخند تا غم    بیدار نشه

و اگر غمگین بودی اروم گریه کن تا شادی نا امید نشه

دوباره غم بر این دل سایه افکند

نهال عمر من از ریشه بر کند

شدم بیمار پرستارم غم امد

شدم بیمار ملاقاتم تب امد


 

الو سلام


منزل خداست؟


اين منم مزاحمي که آشناست


هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است


ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست


شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است


به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟


الو


دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد


خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟


چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر


صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟


اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم


شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست


دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم


پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست


الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم


دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست


دوباره ...


... تا خدا خداست


هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است


ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست


شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است


به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت22:54توسط یار شفیق | |

 میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت ؟جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم

+نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت21:39توسط یار شفیق | |